ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
109
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
شما كيستيد ؟ سالار آنها گفت : من ابو سعيد هستم و اين فلان است . بابك پياده شد و بابن سنباط دشنام داد و گفت : اگر تو مرا بيك مبلغ كم و بيهوده فروختى خود باختى زيرا من مىتوانستم به تو مبلغ بيشترى بدهم ( مقصود از يهود مسلمين است كه ايرانيان غير مسلمان آنها را به اين صفت موصوف و تحقير مىكردند ) . ابو سعيد بابك را سوار كرد و نزد افشين برد . چون بسپاه رسيدند و افشين بالا رفت و نشست و سپاه را در دو طرف آراست كه بابك را عيانا مشاهده كنند . بابك را از چهار پا پياده كردند و ميان دو صف سپاه عبور دادند . پس از آن او را در منزلى جا داد و عدهء را براى حراست او گماشت . سهل بن سنباط هنگامى كه بابك را بردند فرزند خود معاويه را همراه عده فرستاد ( كه بر افشين وارد شد ) . افشين هم تاج امارت و رياست قسمتى از ارمنستان را با جواهر براى او فرستاد . به فرزند سهل هم صد هزار درهم و به خود سهل هزار هزار درهم داد . علاوه بر تاج بطريق ( امير - شاه - از ملوك الطوائف كه نزد روميان و ارمنيان معروف است ) يك كمربند مرصع بجواهر و نشان امارت براى سهل به سنباط فرستاد . افشين بعيسى بن يونس بن اصطفانوس نامه نوشت و از او خواست عبد اللّه برادر بابك را ( كه پناهنده او بود ) روانه كند او هم عبد اللّه را تحت الحفظ فرستاد او را با برادرش ( بابك ) بازداشت نمود . افشين خبر دستگيرى آنها را بمعتصم نوشت معتصم دستور داد كه آنها را همراه خود بيارند . ورود بابك پس از گرفتارى به محل « برزند » در دهم شوال ( سال جارى ) بود . افشين عده بسيارى از كودكان و زنان بابك را همراه برد گفته شده بود زنان را بابك اسير كرده بود كه آنها از آزادگان عرب و اعيان ايران بودند .